تبليغاتX
اشک سرد چت با مدير سايت با کلیک روی شکلک یاهو گوشه سمت راست






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



محاکمه

جلسه محاكمه عشق بود


و قاضي عقل


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


يعني فراموشي


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


ولي همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند


و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم


پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

هميشه ميگفتم ...

طلوع رو دوست دارم ؛ زندگي رودوست دارم،

اما ميدوني ..راستشو بخواي ... طلوع رو توي نگاه چشماي قشنگت...

و زندگي رو در کنارت ميخوام ...

دوست دارم يه شب تا صبح بشينم و فقط چشماتو نگا کنم

تا باور كنم چگونه ديدن و چگونه بودنتو...يعني اون شب ميآد ...؟

نظر یادتون نره


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 12:58
|+|

برای همتون ارزوی موفقیت دارم
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog