فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez
تهفه درویشی
احساس قریبی نکن اینجا که رسیدی
این کلبه ناچیز تعلق به تو دارد
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های شاد من
گریه تنهاییم را حس نکرد
آنقدر بوسیدمش تا خسته شد
خسته از بوسیدن پیوسته شد
خواست تا لب بر شکایت وا کند
لب نهادم بر لبش تا بسته شد
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
عشق با روح شقایق زیباستعشق با حسرت عاشق زیباستعشق با نبض دقایق زبباستعشق با زهر حقایق زیباستعشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست
ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي
دريغ كه خوشبختي لحظاتي بود كه سپري كرديم
نظر یادت نره