درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار...
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه...
ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني که شکستتش رو نبره.
آرزو مي کنم: زندگي مال تو ..... مرگ مال من راحتي مال تو ..... گرفتاري مال من شادي مال تو ..... غم مال من همه مال تو ولي تو مال من.
آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم...
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
راز سكوت را نم نم اشك مي داند و غم تنهايي عشق را خلوت شب مي داند.
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم .. اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم .. اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم .. اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم .. ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم... خيلي دوستت دارم...
به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب هاو تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی و بی یاوری درحالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن و باز هم نفرین به توای سرنوشت!