فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez
نا رفیق
یه روز یه پسری عاشق دختری نابینا میشه
هر روز زیبا ترین گلهای دنیا رو برای اون میبرد
قافل از اینکه اون دختر حتی یکی از اون گلها
رو نمیدیدو فقط از روی بوی آنها می توانست
زیبایی اوون گلهلرو تشخیص بده.
عشق آندو بقدری نسبت به هم زیاد شده بود
که اگر یکروز کنار هم نبودند آنروزشان سراسر
پر از غمو دلتنگی بود.
اشتیاق آن دختر برای دیدن عشقش بقدری زیاد
شده بود که روزها وشبها را بخاطر نداشتن
چشما نی
که بتونه با اون عاشق خودشرو ببینه به گریه
میگذراند. یه روز طاقتش به سر رسیدو گریه
کنان به پسره ماجرارو گفت.
روز ها گذشت تا یه روز کسی پیدا شد که چشمانش
را به اون دختر داد.اون دختر بعد از باز کردن چشمانش
دید که اون کسی که عمری عاشقش بوده هم مثل
خودش نابینا بوده.به تندی اورا راند و اورا ترک گفت
زمان خداحافظی پسره به دختره گفت : باشه من
میرم ولی مواظب چشمانم باش
نظر یادت نره