درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
چقدر سخت است گه گل ارزویت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار با خودت بشکنی و زیر لب بگوئیی گل من باغچه نو مبارک.
بگویید بر گورم بنویسند زندگی رو دوست داشت ولی ان را نشناختمهربان بود ولی مهر نورزیدطبیعت را دوست داشت ولی از امن لذت نبرددر ابگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کس بدان راه نیافتدر زندگی احساس تنهایی مینمود ولی هرگز به کسی دل نداد و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن.
زندگی دذو نیم است نیمک اول انتظار نیکم دوم در حسرت نیم اول.
ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیستیا که من بسیار سر مستم یا که سازت ساز نیست.
هر وقت گریه میکنم تو رو تو اشکام میبینم اونوقت اشکامو پام میکنم تا کسی تو رو نبینه.