درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم .
هر كس به طريقي دل ما ميشكند بيگانه جدا دوست جدا ميشكند بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست من در عجبم دوست چرا ميشكند دل ما شكست كس صدايش نشنيد اري دل مرد بي صدا ميشکند.
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود بعد تو اين زندگي زيبا نبود.
جای دسته گلی كه فردا بر قبرم نصار می كنی امروز با شاخه گلی كوچك يادم كن به جای سيل اشكی كه فردا بر مزارم می ريزی امروز با تبسمی شاد يادم كن .
موج اگر می دانست ساحل هیچ گاه دستش را نمی گیرد،هرگز نفس نفس نمی زد برای رسیدن.
مثل شقایق زندگی کن ،کوتاه اما زیبا *مثل پرستو کوچ کن ،فصلی اما هد فمند* مثل پروانه بمیر دردناک اما...عاشق.