درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال امد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
تبانی قلب من وديده تو، توطئه ايست به نام عشق
"هرگز عشق را گدایی نکنید...چون هیچ وقت چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود..."
من در اقيانوس افتادم و آب اقيانوس ساکن نبود من در
جهت مخالف آب شنا کردم براي يافتن زندگي بهتر در دام
عشق افتادم در حالي که هنوز اسير اقيانوس بودم و
هيچ ساحلي به من ختم نشد تا در يافتم جهت مخالف
تنها مسيري خيالي بود
زيبايي عشق به سكوته نه فرياد.
زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن.
عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.
عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره.
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه
اما ...
مطمئن باش ضربه ات کاری بود ...
و دلم سخت شکست ...
و چه زشت ...
به من و ساد گی ام خنديدی...
به من و عشقی پاک ...
که پر از ياد تو بود ...
و به يک قلب يتيم ...
که خيالم می گفت ...
تا ابد جای تو بود ... !
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم
بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...
و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم
ای کاش ادیب بودم تا می توانستم عشق وعلاقه ی خود را نسبت به تو به نگارش درآورم.
ای کاش قارون بودم تا می توانستم به پاس مهر و محّبتت به پایت گنج بریزم.
امّا عاجزم وحقیر
عاجزم چون ادیب نیستم و حقیرم چون قارون نیستم.
امّا قلبی دارم به وسعت آسمان که دو ضربان دارد
یکی تو و دیگری خدا
یکی برای تو می تپد دیگری برای او
به خدا
دوستت دارم
یک نصیحت بشنو از من هیچ وقط به سادگی از عشقت نگذر...