تبليغاتX
اشک سرد چت با مدير سايت با کلیک روی شکلک یاهو گوشه سمت راست






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



صدای حق

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست عشق آنست که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد.

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست.

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي هستن.

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.

تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه .

در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد ، در يک ساعت ميشه کسي رو دوست داشت و در يک روز ميشه عاشق شد! ... ولي يک عمر طول ميکشه تا کسي رو فراموش کرد!!

از آتش پرسيدند محبت چيست ؟گفت از من سوزان تر است از مهرباني پرسيدند محبت چيست؟ گفت از من مهربان تر است از خود محبت پرسيدند محبت چيست؟ گفت من يك نگاه بيش نيستم.

زندگي اجبار است...مرگ انتظار است...عشق يک بار است...فکر تو تکرار است...جدائي دشوار است...کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد.

يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب ديگه.

همشو وقتی خوندی یک نظر هم بدی

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 13:16
|+|



پرواز

بنام انكه پروانه عشق رادرقلبم به پرواز درآورد

عشق مثل ابه میتونی توی دستت قایمش

کنی اما اخرش یک روز دستت رو باز میکنی

میبینی نیست

قطره قطره چکیده بی ان که بفهمی دستت

پر از خاطره هاست

رسم بازی عشق این بود که من بشمارم و تو قایم شوی.

به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک) هنوز نشمرده بودم

که رفتی و چنان ناپیدا شدی که برای همیشه به دنبالت سرگردان و

آواره شدم. لعنت به این بازی بچگانه لعنت...

یک جمله ای که دوستش دارم:

آسمان هم باشي بغلت خواهم کرد
فکر گستردگيه واژه نباش
همه در گوشه ي تنهایی من جا دارند

                                       

دتو مي‌روي و من فقط نگاهت مي‌کنم تعجب نکن که چرا گريه نمي‌کنم .بي تو يک عمرفرصت

براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه

اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

نظر که یادت نمیره؟

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 13:7
|+|



محاکمه

جلسه محاكمه عشق بود


و قاضي عقل


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


يعني فراموشي


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


ولي همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند


و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم


پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

هميشه ميگفتم ...

طلوع رو دوست دارم ؛ زندگي رودوست دارم،

اما ميدوني ..راستشو بخواي ... طلوع رو توي نگاه چشماي قشنگت...

و زندگي رو در کنارت ميخوام ...

دوست دارم يه شب تا صبح بشينم و فقط چشماتو نگا کنم

تا باور كنم چگونه ديدن و چگونه بودنتو...يعني اون شب ميآد ...؟

نظر یادتون نره


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 12:58
|+|



تهفه درویشی

احساس قریبی نکن اینجا که رسیدی

این کلبه ناچیز تعلق به تو دارد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های شاد من

گریه تنهاییم را حس نکرد

 

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

عشق با روح شقایق زیباست
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زبباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي

دريغ كه خوشبختي لحظاتي بود كه سپري كرديم 

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 11:53
|+|



سکوت تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار...

 

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه...

ولي حداقل مي تونه يادش بده  که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني که شکستتش رو نبره.

 

 آرزو مي کنم:
زندگي مال تو ..... مرگ مال من
راحتي مال تو ..... گرفتاري مال من
شادي مال تو ..... غم مال من
همه مال تو  ولي  تو مال من.

 

   آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم... 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

راز سكوت را نم نم اشك مي داند و غم تنهايي عشق را خلوت شب       مي داند.

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم .. اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم .. اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم .. اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم .. ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم... خيلي دوستت دارم...

 

به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها
در زمان گریستن قلب هاو تظاهر به خوشحالی در اوج
غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن
روزهایی تنهایی و بی یاوری درحالی که تظاهر
می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه
شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود
گریستن و باز هم نفرین به توای سرنوشت!

نظر یادتون نره

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 در ساعت: 14:41
|+|



حرفای دل

تقدیم به کسانی که دلی  پاک مثل قطره اشک دارن(مهدی)

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....ادعا  می کنم.

هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود .

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد .

شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن .

عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه بدستش آوری کوشش کن .

عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.

چه بسا کسی را که با او خندیده ای ، فراموش کنی اما انرا که به همراه او گریسته ای ، هيچ گاه از یاد نخواهی برد .

بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب,لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي .

وقتی بهم گفتی تا آخر دنیا باهات میمونم آن وقت بود که فهمیدم چرا میگن دنیا دوروزه .

.سلامم را مي خورم تا تشنه ي جواب نمانم ولي نه مثل رسم عاشقي اول سلام ويك عالمه گلايه از نبودن دلخوشي در اين روزگار وانفسا كاش مرا به خاطر سادگيم مي پذيرفتي . هيچ پرنده اي بي بال وپر تر از من نبود .

مهم نيست چند بهار در كنار هم زندگي كنيم ؛ مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه كنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يك عمر را در چند ثانيه بگوييم اي كاش با خاطره ها زندگي نمي كرديم .

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي . 2) لذتي كه در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا.

او را گرفتند به جرمه چيدن يك شاخه گل زيرا كه دستانش بوي گل مي داد و هيچ وقت فكر نكردند كه شايد گلي كاشته باشد.

در اخر این شعر هم تقدیم کسانی  که  مطالبو کامل خوندن و نظر دادن

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت .... گفت ای عاشق بیچاره خاموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ....  گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

نظر یادتون نره

 


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 22:35
|+|



نا رفیق

یه روز یه پسری عاشق دختری نابینا میشه

هر روز زیبا ترین گلهای دنیا رو برای اون میبرد

قافل از اینکه اون دختر حتی یکی از اون گلها

رو نمیدیدو فقط از روی بوی آنها می توانست

زیبایی اوون گلهلرو تشخیص بده.

عشق آندو بقدری نسبت به هم زیاد شده بود

که اگر یکروز کنار هم نبودند آنروزشان سراسر

پر از غمو دلتنگی بود.

اشتیاق آن دختر برای دیدن عشقش بقدری زیاد

شده بود که روزها وشبها را   بخاطر      نداشتن

چشما نی

که بتونه با اون عاشق  خودشرو ببینه به گریه

میگذراند. یه روز طاقتش به سر رسیدو گریه

کنان به پسره ماجرارو گفت.

روز ها گذشت تا یه روز کسی پیدا شد که چشمانش

را به اون دختر داد.اون دختر بعد از باز کردن چشمانش

دید که اون کسی که عمری عاشقش بوده هم مثل

خودش نابینا بوده.به تندی اورا راند و اورا ترک گفت

زمان خداحافظی پسره به دختره گفت : باشه من

میرم ولی مواظب چشمانم باش

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 21:58
|+|

برای همتون ارزوی موفقیت دارم
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog