درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
هیچوقت فکر کردی که چرا ؟ وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی ؟ وقتی میخوای گریه کنی چشماتو میبندی ؟ وقتی که میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟ آخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستن.
دیشب ۳ شمع روشن کردم.اولی برای بودنت.دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت. در آخر هر ۳تاشو خاموش کردم واسه در آغوش گرفتنت.
"به یاد اولین آشنایی:::::::::: ---بهانه--------------- کنار آ شنایی تو آشیانه میکنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه میکنم........"
اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم! اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم.
تو خلوت کوچه های پاییز بازم به یاد خاطرات باتوبودن شروع به قدم زدن کردم. بازم از کوچه خاطره ها مثل همیشه بدون تو عبور کردم، درخت سرسبزی که همیشه تورو به یاد من می آورد تن به زردی پاییز سپرده بود وتمام برگهای خودش رو ارزانی کوچه خاطره ها کرده بود. صدای خش خش برگها بازم تورو به خاطر من می آورد انگار داشتم روی خاطره های با توبودن قدم میزدم. شب نم ناکی بود اما آسمون هم مثل دل تنگ من قدرت گریه کردن نداشت شاید دل آسمون هم واسه یکی تنگه . به یاد خاطراتش مونده.
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داری.
به چشمهایم بنگر که هراس دوري از تو را رج مي زند در سايه سار اميد ديدنت مي چکد ا شک هايم پيا يي بي انکه اما نم دهد بنگر ا ري اه افسوس که ديوار فاصله مجال ديدن نمي دهد .
یک سال از عمر ما با تمام خاطره های زیباش سپری شد به اندازه تمام لحظه های با توبودن دوستت دارم
در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم.
چگونه بسرایم شبی که تو به خلوت تنهایی من آمدی، و تمام تنهایی های عالم را با سلام گرمت به دست فراموشی سپردی
خسته ام از دیوارهای فاصله ................ دستهایم خالی است و دلم سرشار از یاد تو................ دیگر هیچ ندارم جز قلبی که به یادتو میتپد و نگاهی که نگران چشمهانت است کاش میشد زمان را در لحظه های باتوبودن خلاصه کرد و عطر نفسهایت را بر تار پود این لحظه ها پيچید.
اگه خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی.اگه نگاهت کرد عاشقته.اگه خجالت کشید برات میمیره.اگه سرشو انداخت پایین یک لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره. و اگه سرش. انداخت پایینو حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره.
زندگی سه چیزه:اشکی که خشک میشود.لبخندی که محو میشودو یادس که می ماند و فراموش نمیشود.
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودشه.
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه.
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط ي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد