درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
به یادت هستم و تا آمدنت اشک می ریزم لحظه ای از خاطرم دورنشده ای چون من تو را با تمام وجود... ای یاس تو مهربان تر از باران زیباتر از نسیم و دل نواز تر از هر بودنی همان گونه که در هر نفسم هستی بیا و در هر نگاهم باش
گرميه دستانت سكوت لبانت تبسم نگاهت و زيبايي چشمانت مرا گريان كرده واز همه مهم تر حضور گرمت با آن نگاه پاك وساده ات كه آسمان را به من هديه داد و ان لبانت كه از انتهاي قلبت كلام را به زبان مي اورد و ان بود كه مراخراب و ديوانه ي حضورت كرد
همیشه با همیشه در انتظار نیامدنت سکوت می کنم و از تو ... . می آیی ؟ نمی دانم اما خوب می دانم که نمی آیی و این قصه را به هیچکس نمی گویم حتی به تو . امروز چقدر انتظار نیامدنت را کشیده ام . باور کن شاید ، باور نکنی در ازدحام این همه آدم سخن گفتن را فراموش کرده ام .
آخر دل مارا تو فنا کردي و رفتي بيهوده مرا چشم براه کردي و رفتي آن کاخ اميدي که بنا کردم از عشقت خاکستري از آن تو بپا کردي و رفتي
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
گفتند : ستاره را نمیتوان چيد و آنانکه باور کردند برای چيدن ستاره حتی دستی دراز نکردند. اما باور کن که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره دست درازکردم و هرچند دستانم تهی ماند اما چشمانم لبريز ستاره شد! ستارههای درونت را در شب چشمانت رها ساز و باور کن عشق را هدفی نيست آنچنان که به دست آيد در آغوش جای گيرد و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند باور کن که عشق خود همه چيز است........
): عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يكي شدن.... عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن.... عاشقي يعني كه شبها تا سحر غرق در درياي روياها شدن... عاشقي يعني تحمل انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن... عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گوهرهاي دريائي شدن