درباره خودم فقط همین را می توانم بگویم که در یک روز تابستانی روی بال خیال انگیز سنجاقکی عاشق به دنیا آمده ام و در زمستانی غریب با دستهایی پر از شعرهای عاشقانه با دنیا خداحافظی خواهم کرد... مهدی 22 ساله از تبریز دانشجوی نرم افزار
من ميگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگويي بميرميميرم... باورم نمي شد... فقط يک امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام... - کاش امتحانش نمي کردم
تو روزي با دلي غمگين ز شهرم کوچ حواهي کرد.... و من در لابلاي خاطرات شيرين تو به نروي خواهم گريست...
بگذار که در حسرت ديدار بميرم... در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
خداحافظي براي تو چه آسون بود. ولی قلب من از اين واژه لرزان بود. خداحافظ براي تو فقط رفتن... براي من ولی اين رفتن جان بود!
زندگي را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!
نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد!
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردن ..ديروز با خاطراتش من را فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد وقتي چشم گشودم امروز را از دست داده بودم
خيلي سخته که عزيز ترين کست ازت بخواد فرا موشش کني : خيلي سخته که سا لگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري: خيلي سخته که روز تولد ت همه بهت تبر يک بگن جز اوني که فکر ميکوني به خا طرش زنده اي؟ خيلي سخته که غرورت رو به خا طر يه نفر بشکني بعد بفهمي دوست نداره: خيلي سخته که همه چيزت روبه خا طر يه نفر ازد ست بدي اما اون بگه ديگه نمي خوا مت
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته
قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نکنم . جز به تو و به خوبيات به هيچکسي خو نکنم. قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از اين اسم تو رو داد مي زنم تا دمدماي آخرين
اي کاش به دل کسي پا نميگذاشتيم و کسي به دلمون پا نميگذاشت... اي کاش اگر کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون رو تنها نميگذاشت... اي کاش اگه يک روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاهاش رو روي دلمون جا نميگذاشت
قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نکنم . جز به تو و به خوبيات به هيچکسي خو نکنم. قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از اين اسم تو رو داد مي زنم تا دمدماي آخرين
تو اگر مي دانستي كه چه دردي دارد كه چه زخمي دارد خنجره از دسته عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي: آه اي مرد چرا تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي