تبليغاتX
اشک سرد چت با مدير سايت با کلیک روی شکلک یاهو گوشه سمت راست






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



نگاه

نگاه ساكت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد

ولي باران نميداند كه من دريايي از دردم

به ظاهر گرچه ميخندم

ولي اندر سكوت تلخ ميميرم

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه هشتم خرداد 1388 در ساعت: 23:28
|+|



پرگار

هرروز دور ِخود ، دیوارمی کشم
نقش ِحباب با ، پر گا رمی کشم

شاعر که نیستم ، نقاش واژه ام
تا میرسم به واژهً تو/یارمی کشم

باور نمی کنی ، من با قلم تورا
هی پاک می کنم ، تکرار می کشم

گل واژه ات بده یک لحظه بو کنم
منت تو را ز طبلهً عطار می کشم

من هرچه می کشم ، بربوم آرزو
انگار تلی از ، آوار می کشم

بازم تو هستی و من هستم و رقیب
من این سه ضلع با ، پر گار میکشم !!

تا می دود خیال ِتو در کوچهً دلم
من شوق ِیک سرک لب ِدیوار می کشم

بستند لای پنجره همسایه ها اگر ـ
یک لای ِباز ِدر بخاطر ِدیدار می کشم

نظر یادت نره عزیز


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه پنجم خرداد 1388 در ساعت: 22:57
|+|



انتظار

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست

آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند

و به تو بفهماند که دوستت دارد

اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد

پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود

من هنوز وفادار و توهنوز چشم انتظاري...

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان

کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين

گل پژمرده شود...

تو دریایی ومن موجی اسیرم

که میخواهم در آغوشت بمیرم

بیا دریای من،آغوش برکش

نمیخواهم جدا از تو بمیرم

انتظار

(نظر یادتون نره)


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه هفتم آبان 1387 در ساعت: 22:51
|+|



قلب کوچک

خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥  پسر همسايه پنج وارونه به ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد.

 مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم.

رز

( نظر یادتون نره )  


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه هفتم آبان 1387 در ساعت: 22:40
|+|



رفت

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره مي‌دونم. فكر خوبيه من هم خيلی تنهام .

يه روز ديگه بهم گفت: مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛آخه مي‌دوني؟   من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.

يه روز ديگه گفت: مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا . آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام. بهش لبخند زدم و گفتم: آره مي‌دونم فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.

يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم . آخه مي‌دوني؟من اينجا خيلي تنهام. براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه من هم خيلی تنهام.

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت :من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم .آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام. براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره مي‌دونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام...

نظر یادتون نره

فراق


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه چهارم مهر 1387 در ساعت: 22:25
|+|



عاشقی

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟

و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!


چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟

من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي‌كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در

دل خود جا داده است.

در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.

به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه دوستت دارم

"عسلی"

 

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی داره  برمیگرده نگات میکنه بدون براش مهمی.اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میفتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت بدون که براش عزیزی.اگه یکی رو دیدی وقتی داری میخندی بهت نگاه میکنی بدون که براش قشنگی.اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه میکنی با هات داره اشک میریزه بدون که دوستت داره.اما اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته.

 

( نظر یادتون نره )

محبت

 

 

 

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 در ساعت: 1:14
|+|



تو ماندگاری

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و

عشق، يا من و مرگ...

 

 تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

آغوش گرم

نظر یادت نره

 


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه چهارم مرداد 1387 در ساعت: 23:33
|+|



دوستت دارم

میخوام بگم دوستت دارم

خواستم بگويم دوستت دارم

اشك سرازير شد

خواستم بگويم مي خواهمت

دلم تپيد

حرف دلم را كلمات

قدرت ابراز نداشت

ماندم ماندم ماندم

پي كلمات گشتم

دايره المعارف تمام شد

اما

حرف دلم پر پرواز نداشت

ناگهان صدايي گفت

((سني سودوم))

((سنه توتقونوم))

اورگيم سيزلامادان دوشدي داهي

اينجلر كن اورگون چكدي  آهي

((ياتدي داهي))

((ياتدي داهي))

تقدیم به بهترینم که واسه همیشه دوستش دارم واسه همیشه

رز

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 1:5
|+|



 

عشق

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه
 
پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
 
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از
 
استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات
 
پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند
 
عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي
 
سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي
 
هست که پایان ندارد

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

 عشق

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 0:49
|+|



عید نوروز

سلام به همه دوستای عزیزم:

امروز اولین روز ساله از همه کسایی که یک سال منو همراهی کردن تشکر میکنم و عیدو بهشون تبریک میگم و از دور روشونو میبوسم و براشون ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده و ۳۶۵ روز سلامتی و ۸۷۶۰ ساعت عشق و ۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت و ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه دوستی میکنم و این گل زیبای رز رو تقدیم میکنم  به کسی که دوستش دارم به امیدی سالی پر از خوشی یا علی مدد

نظر یادتون نره

 

بهار زيبا


نويسنده: مهدی مورخ: چهارشنبه یکم فروردین 1386 در ساعت: 12:1
|+|



گل شقایقم

به عاشقي ام گرمي و تب داد شقايق
آرامش مهتابي شب داد شقايق
رسوا شدم آسوده شد او فكرش و من را

يك عاشق ديوانه لقب داد شقايق

یادته ای سهراب

که میگفتی :

تا شقایق هست زندگی باید کرد..!!

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد..!! دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

دل تنگی

جنگجو شده اي
حالا ، مي خواهي انتقام بگيري

تمام دنيا با توست

من

یاري ندارم

سربازانت مي رسند

نيزه اي قلب مرا مي شكافد

دوستت دارمها

بر ملا مي شود!!!

نظر بدی حتما عزیز


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت: 19:1
|+|



حدیث عشق

آخر از عشق تو ساکن کليسا ميشوم

ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم

آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح

يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که هستیم

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و هوش را باختن

اي کاش عاشقم بودي

بوسه را دوست دارم نه در حوس


عاشقي را دوست دارم نه در قفس


عاشقت گشتم تو گفتيي عاشقان ديوانه اند


عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي

ايکسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با همه بي گانگي

هر شب به من سر مي زند

 

من نگويم كه به درد دل من گوش كنيد

بهتر آن است كه اين قصه فراموش كنيد

عاشقان را بگذاريد بنالند همه

مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش كني

نظر یادتون نره


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت: 18:52
|+|



غم نامه

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال امد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست

تبانی قلب من وديده تو، توطئه ايست به نام عشق

"هرگز عشق را گدایی نکنید...چون هیچ وقت چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود..."

من در اقيانوس افتادم و آب اقيانوس ساکن نبود من در

جهت مخالف آب شنا کردم براي يافتن زندگي بهتر در دام

عشق افتادم در حالي که هنوز اسير اقيانوس بودم و

هيچ ساحلي به من ختم نشد تا در يافتم جهت مخالف

تنها مسيري خيالي بود

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد.

زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن.

عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.

عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره.

عشق سخن گفتن با نگاهه

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

اما ...

مطمئن باش ضربه ات کاری بود ...

و دلم سخت شکست ...

و چه زشت ...

به من و ساد گی ام خنديدی...

به من و عشقی پاک ...

که پر از ياد تو بود ...

و به يک قلب يتيم ...

که خيالم می گفت ...

تا ابد جای تو بود ... !

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند
...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم
...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم

ای کاش ادیب بودم تا می توانستم عشق وعلاقه ی خود را نسبت به تو به نگارش درآورم.

ای کاش قارون بودم تا می توانستم به پاس مهر و محّبتت به پایت گنج بریزم.

امّا عاجزم وحقیر

عاجزم چون ادیب نیستم و حقیرم چون قارون نیستم.

امّا قلبی دارم به وسعت آسمان که دو ضربان دارد

یکی تو و دیگری خدا

یکی برای تو می تپد دیگری برای او

به خدا

دوستت دارم

یک نصیحت بشنو از من هیچ وقط به سادگی از عشقت نگذر...

نظر یادتون نره


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت: 18:33
|+|



صدای حق

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست عشق آنست که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد.

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست.

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي هستن.

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.

تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه .

در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد ، در يک ساعت ميشه کسي رو دوست داشت و در يک روز ميشه عاشق شد! ... ولي يک عمر طول ميکشه تا کسي رو فراموش کرد!!

از آتش پرسيدند محبت چيست ؟گفت از من سوزان تر است از مهرباني پرسيدند محبت چيست؟ گفت از من مهربان تر است از خود محبت پرسيدند محبت چيست؟ گفت من يك نگاه بيش نيستم.

زندگي اجبار است...مرگ انتظار است...عشق يک بار است...فکر تو تکرار است...جدائي دشوار است...کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد.

يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب ديگه.

همشو وقتی خوندی یک نظر هم بدی

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 13:16
|+|



پرواز

بنام انكه پروانه عشق رادرقلبم به پرواز درآورد

عشق مثل ابه میتونی توی دستت قایمش

کنی اما اخرش یک روز دستت رو باز میکنی

میبینی نیست

قطره قطره چکیده بی ان که بفهمی دستت

پر از خاطره هاست

رسم بازی عشق این بود که من بشمارم و تو قایم شوی.

به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک) هنوز نشمرده بودم

که رفتی و چنان ناپیدا شدی که برای همیشه به دنبالت سرگردان و

آواره شدم. لعنت به این بازی بچگانه لعنت...

یک جمله ای که دوستش دارم:

آسمان هم باشي بغلت خواهم کرد
فکر گستردگيه واژه نباش
همه در گوشه ي تنهایی من جا دارند

                                       

دتو مي‌روي و من فقط نگاهت مي‌کنم تعجب نکن که چرا گريه نمي‌کنم .بي تو يک عمرفرصت

براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه

اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

نظر که یادت نمیره؟

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 13:7
|+|



محاکمه

جلسه محاكمه عشق بود


و قاضي عقل


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


يعني فراموشي


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


ولي همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند


و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم


پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

هميشه ميگفتم ...

طلوع رو دوست دارم ؛ زندگي رودوست دارم،

اما ميدوني ..راستشو بخواي ... طلوع رو توي نگاه چشماي قشنگت...

و زندگي رو در کنارت ميخوام ...

دوست دارم يه شب تا صبح بشينم و فقط چشماتو نگا کنم

تا باور كنم چگونه ديدن و چگونه بودنتو...يعني اون شب ميآد ...؟

نظر یادتون نره


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 12:58
|+|



تهفه درویشی

احساس قریبی نکن اینجا که رسیدی

این کلبه ناچیز تعلق به تو دارد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های شاد من

گریه تنهاییم را حس نکرد

 

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

عشق با روح شقایق زیباست
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زبباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

ما لحظات را سپري كرديم تا به خوشبختي

دريغ كه خوشبختي لحظاتي بود كه سپري كرديم 

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 در ساعت: 11:53
|+|



سکوت تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار...

 

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه...

ولي حداقل مي تونه يادش بده  که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني که شکستتش رو نبره.

 

 آرزو مي کنم:
زندگي مال تو ..... مرگ مال من
راحتي مال تو ..... گرفتاري مال من
شادي مال تو ..... غم مال من
همه مال تو  ولي  تو مال من.

 

   آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم... 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

راز سكوت را نم نم اشك مي داند و غم تنهايي عشق را خلوت شب       مي داند.

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم .. اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم .. اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم .. اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم .. ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم... خيلي دوستت دارم...

 

به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها
در زمان گریستن قلب هاو تظاهر به خوشحالی در اوج
غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن
روزهایی تنهایی و بی یاوری درحالی که تظاهر
می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه
شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود
گریستن و باز هم نفرین به توای سرنوشت!

نظر یادتون نره

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 در ساعت: 14:41
|+|



حرفای دل

تقدیم به کسانی که دلی  پاک مثل قطره اشک دارن(مهدی)

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....ادعا  می کنم.

هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود .

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد .

شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن .

عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه بدستش آوری کوشش کن .

عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.

چه بسا کسی را که با او خندیده ای ، فراموش کنی اما انرا که به همراه او گریسته ای ، هيچ گاه از یاد نخواهی برد .

بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب,لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي .

وقتی بهم گفتی تا آخر دنیا باهات میمونم آن وقت بود که فهمیدم چرا میگن دنیا دوروزه .

.سلامم را مي خورم تا تشنه ي جواب نمانم ولي نه مثل رسم عاشقي اول سلام ويك عالمه گلايه از نبودن دلخوشي در اين روزگار وانفسا كاش مرا به خاطر سادگيم مي پذيرفتي . هيچ پرنده اي بي بال وپر تر از من نبود .

مهم نيست چند بهار در كنار هم زندگي كنيم ؛ مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه كنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يك عمر را در چند ثانيه بگوييم اي كاش با خاطره ها زندگي نمي كرديم .

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي . 2) لذتي كه در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا.

او را گرفتند به جرمه چيدن يك شاخه گل زيرا كه دستانش بوي گل مي داد و هيچ وقت فكر نكردند كه شايد گلي كاشته باشد.

در اخر این شعر هم تقدیم کسانی  که  مطالبو کامل خوندن و نظر دادن

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت .... گفت ای عاشق بیچاره خاموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ....  گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

نظر یادتون نره

 


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 22:35
|+|



نا رفیق

یه روز یه پسری عاشق دختری نابینا میشه

هر روز زیبا ترین گلهای دنیا رو برای اون میبرد

قافل از اینکه اون دختر حتی یکی از اون گلها

رو نمیدیدو فقط از روی بوی آنها می توانست

زیبایی اوون گلهلرو تشخیص بده.

عشق آندو بقدری نسبت به هم زیاد شده بود

که اگر یکروز کنار هم نبودند آنروزشان سراسر

پر از غمو دلتنگی بود.

اشتیاق آن دختر برای دیدن عشقش بقدری زیاد

شده بود که روزها وشبها را   بخاطر      نداشتن

چشما نی

که بتونه با اون عاشق  خودشرو ببینه به گریه

میگذراند. یه روز طاقتش به سر رسیدو گریه

کنان به پسره ماجرارو گفت.

روز ها گذشت تا یه روز کسی پیدا شد که چشمانش

را به اون دختر داد.اون دختر بعد از باز کردن چشمانش

دید که اون کسی که عمری عاشقش بوده هم مثل

خودش نابینا بوده.به تندی اورا راند و اورا ترک گفت

زمان خداحافظی پسره به دختره گفت : باشه من

میرم ولی مواظب چشمانم باش

نظر یادت نره


نويسنده: مهدی مورخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 در ساعت: 21:58
|+|



دوستت دارم

پدرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمانم که چرا عاشق نشدم.

ای کاش دو قلب داشتم با یکی زندگی میکردم و با دیگری در غم عشق تو میسوختم.

 

اگر دبیر شیمی بودم لبانت را به بهانه ازمایش میبوسیدم اگر دبیر جغرافیا بودم حد و مرز عشقم را در دلت ترسیم میکردم  اگر دبیر ادبیات بودم عشق و عاشقی رو با تو معنا میکردم  اگر دبیر یاضیات بودم عشقت را از عشقت کم میکردم تا که بفهمی چقدر دوستت دارم  اگر دبیر ورزش بودم برای رسیدن به تو و عشق تو  تا اخرین نفس میدویدم.

 

کاش اسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر میکرد.

نظر بدی حتما

بهترینم

.

 

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه سی ام مرداد 1385 در ساعت: 15:34
|+|



جدایی

چقدر سخت است گه گل ارزویت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار با خودت بشکنی و زیر لب بگوئیی گل من باغچه نو مبارک  .

 

بگویید بر گورم بنویسند زندگی رو دوست داشت ولی ان را نشناخت  مهربان بود ولی مهر نورزید  طبیعت را دوست داشت ولی از امن لذت نبرد  در ابگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کس بدان راه نیافت    در زندگی احساس تنهایی مینمود ولی هرگز به کسی دل نداد و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت نه زندگی را برای زنده  بودن.

 

زندگی دذو نیم است نیمک اول انتظار نیکم دوم در حسرت نیم اول.

 

ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست  یا که من بسیار سر مستم یا که سازت ساز نیست.

 

هر وقت گریه میکنم تو رو تو اشکام میبینم اونوقت اشکامو پام میکنم تا کسی تو رو نبینه.

نظر یادت نره

جدایی


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه سی ام مرداد 1385 در ساعت: 15:21
|+|



آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم .

هر كس به طريقي دل ما ميشكند بيگانه جدا دوست جدا ميشكند بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست من در عجبم دوست چرا ميشكند دل ما شكست كس صدايش نشنيد اري دل مرد بي صدا ميشکند.

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود بعد تو اين زندگي زيبا نبود.

جای دسته گلی كه فردا بر قبرم نصار می كنی امروز با شاخه گلی كوچك يادم كن به جای سيل اشكی كه فردا بر مزارم می ريزی امروز با تبسمی شاد يادم كن .

 

موج اگر می دانست ساحل هیچ گاه دستش را نمی گیرد،هرگز نفس نفس نمی زد برای رسیدن.

مثل شقایق زندگی کن ،کوتاه اما زیبا *مثل پرستو کوچ کن ،فصلی اما هد فمند* مثل پروانه بمیر دردناک اما...عاشق.

 

تنهایی


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه هشتم مرداد 1385 در ساعت: 23:12
|+|



به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیس.

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند بهعاشق یعنی:خود باخته برای معشوق، و معشوق یعنی:کسی که ارزشمند است از نگاه عاشق، پس همه می توانیم عاشق یا معشوق باشیم! بدان که همیشه معشوق هستی! سعی کن غرورت را خرد کنی، زیباییهاراببینی وبشنوی، نفرت ها را بکاهی، هرگز دروغ نگویی، همه را ببخشی، و در آخر... همه را دوست بداری، ... اکنون تو یک عاشقی.

به كودكي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت ?آهي كشيد و سخت گريست به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره به شب گفتم عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟.. گفت نگاهي بيش نيست.

                                              نظر یادت نره

عشق

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه هشتم مرداد 1385 در ساعت: 23:1
|+|



عشق

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته.

به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستش داري وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

نظر یادت نره

عشق

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: دوشنبه پنجم تیر 1385 در ساعت: 22:50
|+|



بوسه

هیچوقت فکر کردی که چرا ؟ وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی ؟ وقتی میخوای گریه کنی چشماتو میبندی ؟ وقتی که میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟ آخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستن.

دیشب ۳ شمع روشن کردم.اولی برای بودنت.دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت. در آخر هر ۳تاشو خاموش کردم واسه در آغوش گرفتنت.

"به یاد اولین آشنایی:::::::::: ---بهانه--------------- کنار آ شنایی تو آشیانه میکنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه میکنم........"

 

اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم! اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم.

نظر یادت نره

بوسه

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 در ساعت: 18:8
|+|



خاطره

تو خلوت کوچه های پاییز بازم به یاد خاطرات باتوبودن شروع به قدم زدن کردم. بازم از کوچه خاطره ها مثل همیشه بدون تو عبور کردم، درخت سرسبزی که همیشه تورو به یاد من می آورد تن به زردی پاییز سپرده بود وتمام برگهای خودش رو ارزانی کوچه خاطره ها کرده بود. صدای خش خش برگها بازم تورو به خاطر من می آورد انگار داشتم روی خاطره های با توبودن قدم میزدم. شب نم ناکی بود اما آسمون هم مثل دل تنگ من قدرت گریه کردن نداشت شاید دل آسمون هم واسه یکی تنگه . به یاد خاطراتش مونده.

 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داری.

به چشمهایم بنگر که هراس دوري از تو را رج مي زند در سايه سار اميد ديدنت مي چکد ا شک هايم پيا يي بي انکه اما نم دهد بنگر ا ري اه افسوس که ديوار فاصله مجال ديدن نمي دهد .

نظر بدی حتما

خاطره

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 در ساعت: 21:37
|+|



دوستت دارم

یک سال از عمر ما با تمام خاطره های زیباش سپری شد به اندازه تمام لحظه های با توبودن دوستت دارم

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم.

 

چگونه بسرایم شبی که تو به خلوت تنهایی من آمدی، و تمام تنهایی های عالم را با سلام گرمت به دست فراموشی سپردی

خسته ام از دیوارهای فاصله ................ دستهایم خالی است و دلم سرشار از یاد تو................ دیگر هیچ ندارم جز قلبی که به یادتو میتپد و نگاهی که نگران چشمهانت است کاش میشد زمان را در لحظه های باتوبودن خلاصه کرد و عطر نفسهایت را بر تار پود این لحظه ها پيچید.

نظر بدی حتما

دوستت دارم

 

 

 

 

 


نويسنده: مهدی مورخ: شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 در ساعت: 21:2
|+|



زندگی

اگه خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی.اگه نگاهت کرد عاشقته.اگه خجالت کشید برات میمیره.اگه سرشو انداخت پایین یک لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره. و اگه سرش. انداخت پایینو حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره.

زندگی سه چیزه:اشکی که خشک میشود.لبخندی که محو میشودو یادس که می ماند و فراموش نمیشود.

زندگی

 


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 در ساعت: 20:49
|+|



رز

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودشه.

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه.

نظر بدی حتما

رز سیاه


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 در ساعت: 20:35
|+|

برای همتون ارزوی موفقیت دارم
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog